تبليغاتX
عاشقانه(تقدیم به عشقم سعید)

عاشقانه(تقدیم به عشقم سعید)

عاشقانه

نوشته شده در 90/09/18 ساعت 10:41 توسط شیما

عشق صدای فاصله هاست

صدای فاصله هایی که غرق

ابهامند

[ ]

قلب

نوشته شده در 90/10/13 ساعت 18:1 توسط شیما

 

قلب

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری

هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت

ممنونم.

تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به

قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من

هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی

این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه

هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…چشمانش را

باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت

نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت

کنید..درضمن این نامه برای شماست..!

دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و

درون آن چنین نوشته شده بود:

سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم

ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که

قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت

موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)

دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر

داده بود..

آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری

شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم…



 

[ ]

لبخند

نوشته شده در 90/10/13 ساعت 17:31 توسط شیما

 

لبخند بدون اینکه دهنده اش را فقیر کند

گیرنده اش را ثروتمند می کند.

[ ]

شادی

نوشته شده در 90/10/05 ساعت 12:38 توسط شیما

 

شادی مثل توپ فوتبال است وقتی از ما

دور می شود دنبال آن می دویم و وقتی

می ایستد با یک ضربه آنرا از خود دور

می سازیم.

[ ]

مرا بغل کن

نوشته شده در 90/10/01 ساعت 12:38 توسط شیما

 

روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از

همسرش نشنیده بود،بیمار شد.

شوهر او که راننده ی موتور سیکلت بود و از موتورش

براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کرد،براى اولین بار همسرش را سوار
 
موتورسیکلت خود کرد.

زن با احتیاط سوار موتور شد و از دستپاچگی و خجالت

نمیدانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت: "مرا بغل کن."

و وقتی متوجه حرف شوهرش شد،ناگهان صورتش سرخ شد.

زن پرسید چه کار کنم؟

با خجالت،کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود.

به نیمه راه رسیده بودند

که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند،

شوهرش با تعجب پرسید: چرا؟

تقریبا به،بیمارستان رسیده ایم.

زن جواب داد: دیگر لازم نیست،بهتر شدم. سرم درد نمی کند.

شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که

گفتن همان جمله ى ساده ى

"مرا بغل کن" ،

چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شد که

در همین مسیر کوتاه،سردردش را خوب کرده است.
[ ]

باغ زندگی

نوشته شده در 90/10/01 ساعت 11:58 توسط شیما
 
 
 
به چشمی اعتماد کن که به جای صورت، به نهاد تو می نگرد.. به دلی دل
 
بسپار که جای خالی برایت داشته باشد'' و دستی را بپذیر که باز شدن را
 
بهتر از مشت شدن بلد باشد.. هوس بازان کسی را که زیبا می بینند،
 
دوست دارند اما عاشقان کسی را که دوست دارند، زیبا می بینند... وقتی
 
در زندگی به یک در بزرگ رسیدی، نترس و نا امید نشوچون اگه قرار بود در
 
باز نشود، جای آن دیوار می گذاشتند... آنچه که هستی، هدیه خداوند
 
است آنچه که خواهی شد، هدیه تو به خداوند پس بی نظیر باش... شریف
 
ترین دل ها دلی است که اندیشه آزار دیگران در آن نباشد... بدبختی تنها در
 
باغچه ای که خودت کاشته ای می روید.......... وقتی زندگی برایت خیلی
 
سخت شد به یاد بیاور که دریای آرام، ناخدای قهرمان نمی سازد......... هر
 
اندیشه شایسته ای، به چهره انسان زیبائی می بخشد
 
قابل اعتماد بودن، ارزشمند تر از دوست داشتنی بودن است......... نگو،
 
شب شده است، بگو، صبح در راه است
[ ]

love

نوشته شده در 90/10/01 ساعت 0:58 توسط شیما

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

[ ]

تبریک یلدا

نوشته شده در 90/09/29 ساعت 18:53 توسط شیما

 

سعید جونم یلدارو پیشا پیش بهت تبریک میگم نفسی

[ ]

شب یلدا

نوشته شده در 90/09/29 ساعت 18:28 توسط شیما

 

هر چه از روشنی و سرخی داریم برداریم کنار هم بنشیینیم

و بگذاریم که دوستی ها سدی باشند در برابر تاریکی ها

یلدایتان رویایی…روزهایتان پر فروغ،شبهایتان ستاره باران


جملات و متن های زیبا برای شب یلدا +

[ ]

i love you

نوشته شده در 90/09/26 ساعت 23:58 توسط شیما

 

 

دوست دارم سعید جونم

[ ]